جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

104-نه ماه توی دلم نه ماه بغلم

1393/3/26 15:16
نویسنده : 💚رستا💙
2,671 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااام پسر قشنگ و شیرینم 13100000

واااااااای خدا اصلا باورم نمیشه که این منم . منم و 18 ماااااااااااه عاشقی با توگاهی اوغات انقدر زمان زود میگذره که باورش برای خودمم سخت میشه که به این زودی 9 ماااهه شدی انگار همین دیروز بود که از اومدنت توی دلم شوکه شدم Begging

چه روزایی بود!  الان ماشالا هزاااااااااار ماشلا چشمم به کف پات برای خودت یه وروجک بلا سوخته ای شدی که نگوووووو  همش باید حواسم بهت باشه که خدایی نکرده اتفاقی واست نیفته توی خونه با اینکه هنوز نمیتونی حرف بزنی ولی آهنگ صدات به رااههه و همش از توی گلوت صداهای بامزه در میاری و کلمات نامفهوم میگی و جیغ میزنی و گاهی پشت سر هم یه کلمه ی بی معنی رو که فقط خودت میفهمی مثل طوطی تکرار میکنی و دستم برنمیداری منم که موسیقی صدای تو خوراک هرروزمه و با اینکه گاهی اوغات کلافم میکنه ولی عاااااااااااشقتم عاشق خودتو اون صدای جیرجیرکیت

ماه پیش برای اولین بار یه کلمه رو درست گفتی  و اونم بابا بود ! البته با لهجه ی شیرین شیرازی  خیلی جالب بود ولی علافه ی عجیبی به اوووووووووووووووو داری و ته همه ی حرفات و کلمه هات اوووووووو هست.

مثلا بابا رو میگی بووووووبوووووووو یا بااااااااااااا اااااااااا بووووووووووووو منتظرم توی یه شکار لحظه های مناسب وختی داری اینجوری با لحجه آواز میخونی ازت عکس بگیرم البته اگه بذاری

دیگه اینکه وااااااااااااااااااااااااااای دوستاااااااااااام از همتون ممنونم که اینقدر به یادم بودین واقعا واقعا نفسم بند اومد پیغاماتونو دیدیم و شدیدا خوشحال شدم.... این همه غیبتای منم خب دلایل مخصوص به خودشو داشت که حالا مفصل تعریف میکنم1840000007200000

عااااااااااااااشقتونم و توی این مدت خیلی خیلی به یادتون بودم . تو فکر تک تکتون1530000011500000

خیلی دلم میخواست وبلاگ مارتیارو سر وخت آپ کنم ولی این مشکلات نذاشتن و بیشترشونم مشکلات خونوادگیه که سر فرصت میام و همرو میگم

حالا هم از همونجایی که ول کرده بودم ادامه میدم و امیدوارم که اینبار فرصت کنم زود به زود بیام.

5 مااااه و نیمه بودی که یه شب توی خوابت با یه صحنه ی خیلی جالب روبرو شدم!

داشتم آشپزی میکردم و تورو هم توی کریرت گذاشته بودم تا کنارم باشی و حواسم بهت باشه . انقدر خسته بودی که نه غر زدی و نه گریه کردی چون تازگیا اصلا دوست نداری یه جای ثابت بند باشی منم تو دلم قند آب میکردن که انقدر آروووومی و با خودم گفتم جوجوم خیلی خستشه و کلی قربون صدقت رفتم خلاصه که مشغول شدم و بعد از اینکه کارم تموم شد یه نگاهی بهت انداختم دیدیم خوابیدی ولی چه خوابیدنی

یکی از دستات آویزون تو هوا مونده بود یه حالتی که انگار یکیو بغل گرفتی و خوابت برده ..... از همه جالبتر اینکه هرچی نگات کردم و گفتم الان دستت میفته پاییییییییییین دیدم که نه بابا آقامون همچنان خانوم خیالیشونو تو آغوش گرفته و خبری از دست پایین افتاده نیست منم فرصت و غنیمت شرمدم و سری عکس گرفتم!Photographer

خوجبحال زنت جیگررررررررر رمانتیک مامان عاشقتم

یه 20 دقیقه ای رو به این حالت بودی و بعدش بردم رو تخت خابوندمت فیگورت عوض شد!

الهی فداااااااااااات بشم خوردنی من با این عشقولی های بامزت

cze

پ. ن : اولین خرابکاریتون هم شکستن دوربین مامان بود که هوااااااار تومنم قیمت داشت هدیه ی دایی رادینتعینک بلا سوخته دیگه هیچی رو نباید بدم دستت !

رادین بفهمه واویلاااااااستسکوتخنده

پ. ن 2: مامان رستا تصمیم به ادامه ی تحصیل سفت و سخت گرفته و هم اکنون دانشجو میباشم به خاطر همینم با وجود مارتیا و درسا وخت سرخاروندن ندارم!خطا

ولی سعی میکنم زود به زود بیام نه مثل قبل ولی یکمی بیشتر از این 2 ماه غیبت!خندونک

پسندها (5)

نظرات (40)

مامان خانومی
26 خرداد 93 16:15
سلام ای کتک داری تو بی تربیت ببین چقد دیر اومدی
💚رستا💙
پاسخ
گفتممممم که بوبخشیییییید ایشالا از این به بعد جبرااااان میکنم امینه جوووووونم
ترنم
26 خرداد 93 16:43
وای رستایه عزیزم خیلی خوشحال شدم پست جدیدتو دیدم ،کلی دلم براتون تنگ شده بود ،الهی قربون گل پسری که انقدر ملوسه ایشالله خدا برتون حفظ کنه
💚رستا💙
پاسخ
سلام عزیزم خیلی ممنون خانووووومی مرسی عزیز دلم چشماتون ملوووس میبینه مرسی
ترنم
26 خرداد 93 16:44
رستا جون میشه منم لطف رمز داشته باشم
💚رستا💙
پاسخ
میاااام پیشتون عزیز دلم
sara
26 خرداد 93 18:57
سلام رستا جان نی نی نازی داری خدا نگهش داره واست و همیشه سالم و سلامت باشه متاسفانه نتونستم پست های رمزدارو بخونم میشه رمزو داشته باشم؟؟ مرسی
💚رستا💙
پاسخ
سلام سارا جان خیلی خیلی ممنون عزیزممممممم خودتون نااااااااازین راستش پست های رمزدارم متاسفانه بهم ریخته ولی چشم سریع ترین فرصتی که پیش اومد درستشون میکنم و رمز میدم
نازنین جونه رستا
26 خرداد 93 20:34
وااااای رستا دارم از ذوق میمیرم.برم پستو بخونم.بر میگردم [نیشخندمرررررسی که برگشتیهووووراااااا....
💚رستا💙
پاسخ
آیکون چشم های از حدقه درومده و لب و لوچه ی آویزووووووووووون نداره تا بفهمی چقدر خوشحال شدم از اومدنت نازنینم
نازنین جونه رستا
26 خرداد 93 20:43
سلاااااام.وااااای رستا جووووونم ماشالا چقدر بذرگ شده.چه بغلیم کرده عروستو وااای وای وای نمی تونم بگم چقدر دلم برات تنگ شده بود رستا غش کردم از خنده.من فدای اون لهجه شیرازیت تی جان قوربان آفرین رستا.خیلی خوشحالم که داری ادامه تحصیل میدی بابا به کم بیشتر ازش عکس بذار دیگه.بعد این همه مدت،یه عکس؟اخه این انصافه؟؟دوست دارم فراوووووووون
💚رستا💙
پاسخ
آره نازنین خیلی بزرگ شدهاگه بدونی چه وروجکیه منم خیلی خیلی بینهایت تا از دیدنت خوششششحال شدم جدی میگم از تهه قلبم وااااااااااااای بیا بخلم دوستمممممممممم آره تصمیم خطیری بود ولی بالاخره گرفتمش هاهاها آره بوخودا با اون اوووووووووووواووووووو گفتنش همرو دیووونه کرده از صب تا شب چشششم عزیزم بیشتر عکس میذارم پست عقب افتاده خیبی زیااااد دارم نخواستم ترتیب وبش به هم بخوره بااااااااازم میبوسمت هوااااااااااااااارتا مراقب گل نااااز من باشیا
نیلوفر
27 خرداد 93 0:33
سلام بی وفااااااااااااااااااااااااااااااا... نمیگی نگران میشم... خیلی.................(اسم نمی برم،خودت می دونی) خیلی دلم تنگیده بود 9 ماهگی گل پسر مبارک باشه...چه ماه شده دختره من رو بغل کرده خوابیده فکر کردی مارتیا هم مثل تو بی وفا است! وای اصلا نمی دونم چی بگم؟از کجا بگم؟ زودی بیا و بگو چی شده بوده برات این مدت تا ببینم موجه هست دوستت رو ول کنی یا نه؟!!! دانشجو میشی و هیچی نمیگی؟!!! رستا دستم بهت برسه خفه ات می کنم
💚رستا💙
پاسخ
ای کااااااااااااش یه شیزی بود میتونست منو شطرنجی کنه خودمو پشت این همه قلب قایم کردم که ببخشیییییییییییم نیلوفری باور کن گرفتار بودیم منم دلم برااااااااات یه دنیا تنگ شده بود خودتم مودونی مرررسی عزیزم ایشالا حاملگی خوتت هاهاها آره شاید به هرحال علف باید دهن بزی شیرین بیااااد والا من که هرکاری کردم نتونستم بفهمم خانوم کی بودن نه عزیزم اتفاقا مارتیا باید به خوتت بره نه به من نه به زانیااار بااااشه حتما میگم یکمی مهلت بده خوووووو ییهووووییی شد وگرنه منه تنبل و این کارا!
عشق یعنی
27 خرداد 93 9:45
سلاااااااااااااااااااام رستاییییییییییی خوبی عزیزم دلم براتوووووووووووووووون یهه ذره شده دارم از هیجان میمیرم
💚رستا💙
پاسخ
به به به ببینی کی اینجاااااااااااااست دله منم یه عااااااااااااالم برات تنگیده بوووووووووووووود مارتیا هم که همیشه دلتنگ خواله هاشه مخصوصا تو ممنون عزیزم خیلی باید ملاقب خوتت باااشی این حرفا چیه ایشالا عروسی نوه ها و نتیجه ها خودم با آبکش براتون آب میارم
ال هام
27 خرداد 93 12:05
رستا برگشتی ایران؟
💚رستا💙
پاسخ
سلام نه عزیزم هنوز برنگشتیم خیلی دلم تنگهههههههههههههه
majede
27 خرداد 93 20:10
سلام به رستای عزیزم...خوبی؟! نمیتونم بگم که چقدر دلم تنگ شده برای تو و مارتیا...خیلییی زیاد...خیلییی تو فکرت بودم.ولی حیف که راخی جز وبت ندارم...عزیزم خیلیی خوسحالم که سالمین.الهی شکر.الهی من فدای قد و بالای این جیگر بشم که دلم براش حسابی تنگه.خیلی خوشحالم که برگشتی رستا.خیلیی خوشحالم..امیدوارم بازم پستاتو ببینم... تو درسات هم انشاالله موفق باشی عزیزم..چقدر خوبه که بازم هستی..خیلیدلتنگت بودم..
💚رستا💙
پاسخ
سلام عزییییییییییییییز دلممممممممم ماجده ی قشنگمممممممممممممممم به تو من یه دنیااا بدهکارم یادم نرفته که سر هر ماهگرد مارتیا همیشه اولین نفر تو بودی که یادت بود و من همیشه شرمنده ی مهربونیاااااااتم عزیزم حالت خوبه؟ منم خیلی توی فکرن بودم و به جون مارتیام که همیشه و همیشه ازت یاد میکردم گل همیشه بهارم خدا نکنه فدا بشی قشنگ من منم خیلی خوشحال شدم که دیدمت ماجده جان به خدا جدی میگم
majede
27 خرداد 93 20:13
نه ماهگی گلپسرم هم مبارک باشه.انشاالله تولد 90 سالگیش.. ببین از ذوق چقد اشتباه تایپی دارم تو کامنت بالا...
💚رستا💙
پاسخ
هاها مررررررررررسی نفس فدای سرت اشتباهای تایپی اینا همش از شووووق دیداره
نازنین جونه رستا
27 خرداد 93 23:08
آخخخخخخ جوووووون
💚رستا💙
پاسخ
قرررررررررربونت برررررررم من عسیسمییییییی
فرناز خاله آریسا خانوم
28 خرداد 93 0:31
عزیزمممم بالاخره برگشتی.در روز شاید چند دفه به وبلاگ مارتیاجون سر میزدم ولی نبودی که نبودی خوشحالم از اینکه اومدی مارتیاجونو ببین چه جیگری شده ماشالاماشالا بعداز اینهمه غیبت فقط ی عکس؟ خانومی رمز تغییر کرده؟
💚رستا💙
پاسخ
سلااااااااااام فرناااااااااز جون اره بالاخره طلسم تمساااااااااااااااحو شیکوندم ممنون که به یادمون بودی باعث خوشحالیمونه عزیییییییییییییییییزم به عشق شماها دوباره اوووووووووووووومدم جیگر که نی نی اینده ی شماست و اون آریسا خانوم نازنازی نه عزیزم رمز همونه
عشق یعنی
28 خرداد 93 9:20
ماجده خوبی عزیزم کجایین شماها ااااااااااااااااا من این جا باید پیداتون کنم آخه . دلم برای همتون تنگ شده از همتون بی خبرم تو ، فاطمه ، سایا ... بابا من که وبلاگ داشتم
💚رستا💙
پاسخ
عزیزم منم دلم برای همشون تنگیده بووووووووود از سایا که خبری ندارم فعلا ولی امیدوارم که برگرده منم دلم براش یه ریییییییییزه شده در مورد فاطی و صبا هم که آز آخرین باری که رفتم دیگه ندیدمشوووووووووون بیان گوششونو میکشم! که بدتر از من رفتن تو غیبت کبری
یلدا
28 خرداد 93 16:59
وایییییییییی بالاخره تو و پسر ماهت اومدین کجایی عزیزم فکر دل ماهم باش ماشالا چه وروجکی شده ناقلا هزار ماشالا 9 ماهگیش مبارک خیلی مواضبش باش و خودت و اقای همسر ممکنه شیطونیا خطرناک تر کنه بیش از حد مواضبش باش از طرف منم ببوسش و اینکه درساتو خوب خوب بخون منکه از ترس همسلی باید بلا نسبت اسب درس بخونم و الا.... :دی ودیگه اینکه زود زود بیا و رمزم خوشحال میشم داشته باشم عزیزم
💚رستا💙
پاسخ
یلداااااا جون ممنون عزیزم کامنت قبلیتم خوندم حالا حسااابی باید بیام پیشت بحرفم و برات توضیح بدمیکمی وخت بدی حتما میااااااااااااااام
عمه ی آتنا
28 خرداد 93 20:52
به بههههههههه ببین کی اومده مامان کوچولووووووو دلم واست یه ریزه شده بود کجایی پس توووووو؟ زودتر بیا عکسهای مارتیا جونمو بذار ببینم چه شکلی شده جیگرممممممم
💚رستا💙
پاسخ
هاهاها سلاااااااااااام خانومی نه بابا دیگه زیادم مامان کوچولو نیستیم دیگه پییییییییر شدیم رفت دله منم یه ریزه شده بود براتون غزیزممممممممممممم چشم حتما میذارم ولی به ترتیب عزیزم دست رو دلم نذار که خوووووونه کم کم حالا میتعریفم مراقب خودتون خیلی باااااشین و اتنا جانو ببوسین
ال هام
29 خرداد 93 18:48
آخی عزیزم ایشالله به زودی برمیگردین پیش خانواده میشه رمز عکساتو داشته باشم؟
حدیث
31 خرداد 93 1:35
سلام رستا جان تقریبا هرروز سر میزدم اما دریغ از یک خط جانم چقدر ناز شده مارتیا راستی آخر پستت نوشتی با وجود مارتیا و درسا وقت سرخاروندن نداری اینطوری شدم فکر کردم حامله ای درسارو دورسا خوندم خخخخخخخخخخخ
سمیرا
31 خرداد 93 18:38
شیطونه میگه بزنم له و له ورده ت کنم دختره ی ...................... حالا سلام چه رویی دار تو دختر ؟؟؟ تا حالا کجا بودی ومیمردی یه سر بیای حداقل نظراتو تایید میکردی که بفهمیم حداقل نفس میکشی؟؟؟؟؟؟ حالا باز خدارو شکر که الانم اومدی و سالمین، خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم که آپ کردی، داشتم میومدم وبلاگ که ببینم اومدی یا نه با خودم میگفتم کجا میری الان همون مطالب قبلی و خبری نیست . خوب دیگه چه خبر ؟ چیکارا میکنین؟ شوشو خاصه؟بچکولی خومیچ که دیاره فره خاصه( ندی شوشو برات ترجمه کنه !!!!!!) دلم کلی واستون تنگیده بود مارتیارو به جای من ببوس
نويسنده : مامان كژال
1 تیر 93 10:13
سلام عزيزم با اجازتون وبلاگتون را ديدم و خيلي عاشقانه و زيبا بود 9 ماهگي گل پسرت هم مبارك و خوشحال شدم از عشق پابرجاتون هميشه و همه جا در كنار هم خوشبخت و سعادتمند باشيد . با اجازتون شما را جزو دوستان وبلاگيم قرار دادم كه بتونم به شما سري بزنم .
مامان نگار
2 تیر 93 10:39
خوشحالم که دوباره می بینمتون .چقدر ناز شده این گل پسر ما .زود زود بیا و عکسای این دردونه رو بذار
الهام مامان امیرعلی جیگر
2 تیر 93 14:22
سلام. اوه رستا جان. من چقدر پا قدمم بد بود که تا اومدم وبت یهو غیبت زد[کلافه ای بابا خانومی علف زیر پام سبز شد از بس هر روز اومدم اینجا و ......... خب بیخیال ]
الهام مامان امیرعلی جیگر
2 تیر 93 14:23
گل پسری هم ناناز شده.
الهام مامان امیرعلی جیگر
2 تیر 93 14:24
گلم میشه رمزتون رو داشته باشم؟
fateme
2 تیر 93 19:11
باباسلام.....به وب خودت خوش اومدي كجابودي؟؟چه خبر؟؟؟نفسي خودم راه افتاده؟؟؟ خب بذارازنبودنت بگم..... سرسال تحويل93كه كلي دعات كردم....تو،سايا،ماجده ومهري و...... چندشب يكبارهم بي تومهتاب شبي بازازان كوچه گذشتمُ ميخوندم كلي يادت ميكردم 4ارديبهشت هم سريكي ازآزموناي آزمايشي يادتوومارتياافتادم يه بارم داشتم من باتوارومم-محمدرضاهدايتي روگوش ميدادم دوباره يادت افتادم الانم يادپارسال اين موقع كه جوجه جان هنوزتواين دنيانبود..... هوچي ديگه الانم دارم كيف ميكنم درضمن ستاره سهيل خانوم يهويي غيبت نزنه
fateme
2 تیر 93 19:12
هوووووووووم........ بدون تاييد
مامان فرزانه
2 تیر 93 22:24
واااااااااااااااااااای رستا جونم سلام خوبی؟خیلی دلم برات تنگ شده بود آخه ناامید شده بودم تز بس میومدم تو وبت.ماشالله
fateme
3 تیر 93 11:24
اصن به نظرمن بچه باس دوربين مامانشوبزنه بشكونهيااينكه بارژمامانش رواينه نقاشي بكشه وروسري مامانش دستمالش باشهبچه باس باسايه مامانش رنگين كمون بكشهوالابقرعانبچه خوب اونيه كه وقتي غذاهست نخوره وقتي نيست گريش تااسمونا برهاصن بچه باس اخموباشهه نتيجه گيري اخلاقي: اصن بجه باس مثه مارتياباشه
fateme
3 تیر 93 21:13
واي رستامن خيلي دوست بدي بودم براي تو.خاك برسرم من چقدربي وفابودم.توروخداببخشيد.خصوصي ميدم چون همينوجوري بدون تاييدمياد.توروخداببخشيد:'(:'(:'(
سمیرا
4 تیر 93 2:09
باز غیبش زد، خدا میدونه کی دوباره برگرده
ایلار
4 تیر 93 12:40
عزیزم میشه رمزتون رو داشته باشم
fateme
5 تیر 93 19:19
هرجاي دنيايي دلم اونجاست خب دلم تنگ ميشه ديگهگفتم غم تودارم.گفتم يانگفتم؟؟گفتم يانگفتم؟؟؟اي خداازدست تو
تو زیباترین ارزوی منی
10 تیر 93 15:50
سلام رستا جان نمیدونم منو یادت میاد یا نه اما خیلی منتظر بودم پست جدید بزنی! نمیدونم با کدوم وبم برات کامنت گذاشتم نفس 7 و سکانسهای دونفره هم من هستم...چند تا وب دارم هر جا هستی شاد باشی
آبجیــــــــــ حنانــــه
11 تیر 93 16:20
سلااااام رستا جوووون واااای عزیزم چقدر ملوسک شده این جیگــــــــــــــــــــر خدا حفظش کنه
آبجیــــــــــ حنانــــه
11 تیر 93 16:21
رستا جون میشه منم رمــز داشته باشم لطفا
مامان هدیه
11 تیر 93 22:13
به به می بینیم رستا خانم بالاخره آپ کرده کجایی دختر خواهرتو پاک فراموش کردی خدا حفظش کنه عزیز خاله رو
پریسا
16 تیر 93 0:43
سلام عزیزم،خوش اومدی دیگه داشتم ناامیدمیشدم
مامان آنيسا
21 تیر 93 13:41
عزیزم خوشحالم که برگشتی دلم برات تنگ شده بود راستی این درسا کیه
مامان توت فرنگی
13 مرداد 93 8:33
عزیزم چه عجب اومدی فکر کردم یک وبلاگ دیگه درست کردی و ما رو با خودت نبردی انشالله همیشه شاد باشید
مامان نازی
2 مهر 93 23:26
سلام عزیزم تمام وبلاگتونو خوندم ایشالله همیشه شما و مارتیا جون و اقاتون سالم باشید وبلاگ زیبایی دارید